| Profil de amin mohammad r...my skyBlogListes | Aide |
|
11 décembre لبيكسلام حضرت موسی در كوه طور در مناجات خود عرض كرد: یا اله العالمین (ای خدای جهانیان) جواب آمد لبیك (یعنی ندای تو را پذیرفتم) سپس عرض كرد: یا اله المطیعین (ای خدا اطاعت كنندگان) جواب شنید لبیك، سپس عرض كرد: یا اله العاصین (ای خدای گنهكاران)، این دفعه سه بار شنید لبیك،لبیک؛ لبیك . موسی عرض كرد: حكمتش چیست كه این دفعه سه بار شنیدم كه فرمودی لبیك، به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیكوكاران به كار نیك خود، و مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند، ولی گنهكاران، جز به فضل من، پناهی ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه كسی پناه ببرند. 12 décembre يك پنجشنبهبعد از مدتها امروز دوباره وقت دستداد تا بنويسم. تقريباً يكماه و نيم ميشه كه هجويات نداشتم، چون وقت هجو نويسي نداشتم. روي يه نيمكت كه اصلاً جاي خوبي نيست نشستم ، چند لحظهي ديگه دوباره مينويسم... حالا كمي بهتر شد. ياد قديمها افتادم، شايد كلاسهاي راهنمايي رو سپري ميكردم و شايد هم اوايل دبيرستان بودم. يك روز براي چيدن انبوه (يه ميوه آبدار و شيرين كه در شمال زياده)،بالاي درخت رفتم. بهجاي چيدن ميوهها همه رو همان بالا خوردم.چقدر حال داد. حالا سالهاي زيادي از اون روزها ميگذره ، شايد 10 سال شايد هم بيشتر . جايي هستم كه درختهاش خيلي شبيه خونهي قبلي ما بود. خونهاي كه خاطرات زيادي توش دارم. چه فوتبالهايي كه تو اتاقهاي اون بازي كردم. امروز كه به قبل نگاه ميكنم ، مي بينم چه زندگي سادهاي داشتم. هر چه كه بزرگتر شدم زندگي سخت تري داشتم. لحظه به لحظه گرفتار تر ، هر روز نسبت به ديروز گرفتار تر و از خودم دورتر. شايد اين نوشته رو دوباره بخونم اما قطعاً اون روز يك فرق اساسي با امروز دارم و اون اينكه مطمئناً گرفتار تر و پر مشغله تر از امروز هستم. بارها و بارها خودم گفتم يا از دوستام شنيدم كه:"بريم كوه گوسفند بچرونيم". واقعاًجملهي قشنگي هست.شايد اون چوپان هم گرفتاريهاي خودش رو داشته باشه. شايد او هم دنبال جاه طلبي خودش باشه و شايد او هم ناتوان ،كم توان ، دلشكسته و اميدوار باشه. قطعاً هست . چون خدا هست. باز هم مثل هميشه وقتي كم مييارم ياد خدا ميافتم. چرا؟ واقعاً چرا وقتي كممياريم ميگيم خدا؟ چرا وقتي قوي هستيم نميگيم خدا؟ چرا؟ .... در يادداشتها دكتر شريعتي جملاتي ديدم كه نشان از خلوص اعتقاد و جلاي ايمان داشت. شايد تعبيرهاي قشنگي نباشه اما بداهه بود. بداههنويسي هم هنريست. ، هنري كه كسي مثل شريعتي اون رو به خوبي به نمايش ميگذاره.هر چقدر با نوشتهها او همراه ميشي خسته نميشي. البته اگر شب نباشه!!!!!! شوخي كردم . نوشته و نوشتن تنها زماني زيباست و خواننده رو با خودش همراه ميكنه كه نويسنده تنها و تنها نوشتن رو به عنوان يك خلاقيت ببينه و نه يك هنر. هنرمند هم وقتي هنر رو از ديد يك هنر ببينه تنها روايتگر جهان بيرونه اما وقتي يك خلافيت باشه بيننده رو سوار بر كستي خيال از جهان مادي و بي ارزش به سوي معني و احساسِاثر ، پرواز ميده. شايد يك جمله رو دو خطاط به يك صورت بنويسند اما اون خطي زيباست كه هنر فروختني نباشه بلكه خلافيتي هديه دادنيباشه. چيزي كه امروز كم هست و چشمهاي كمي ميتونه اون رو ببينه. جهاني كه امروز در اون زندگي مي كنيم از هر گونه انصافي تهي است. بيخيال ، بزاريد در مورد جهان قانون كلي صادر نكنم ... 22 septembre اسلام و امروزشكست نسبي رسالت انبيا در تحقق توحيد به عنوان توحيد و لازمهاش ، توحيد انساني ، حاكميت اسلام اشرافيت و محكوميت اسلام علي ، ثابت ميكند تا قدرت در اختيار يك طبقه است، توحيد نيز در دست او ابزار شرك است و احساس مذهبي نيز عامل تخدير و بيماري فلجكننده! به نيروي خود اسلام، خانوادهي پيغمبر مظلوم ميشود و به نيروي قرآن علي در صفين شكست ميخورد و بالاخره با فتواي ديني ، حسين تكفير ميشود 15 septembre مناجاتخدايا! تو در آن بالا ، برقله الوهيت ،تنها چه ميكني؟
ابديت را بينيازمندي، بد چشم بهراهي، چگونه به پايان خواهيبرد؟ اي كه هستي از تو است ، تو خود براي كه هستي؟ چگونه هستي و نميپرستي؟ چگونه ميتوانم باور كنم كه پرستش در قلب كوچك من، پرستندهي خاكي و محتاج تو، از همهي آفرينش تو بزرگتر است ، خوبتر است و عزيزتر است؟ چگونه نميداني كه عبوديت از معبود بودن بهتر است؟ نميداني كه ما از تو خوشبختتريم؟ اي خداي بزرگ! تو كه به هر كار توانايي! چرا كسي را براي اينكه بدو عشق بورزي ، بپرستي ، بر دامنش به نياز چنگزني ، غرورت را بر قامت بلندش بشكني ، برايش باشي ، نميآفريني؟ اي تو كه به هر كار توانايي ، اي قادر متعال! چرا چنين نميكني؟ مگر غرورها را براي آن نميپروريم تا بر سر راه مسافري كه چشم به راه آمدنش هستيم قربانيكنيم؟ خدايا تو از چشم به راه بودن كسي نيز محرومي؟! 9 septembre اشتياقسلام مشتاق ديدار شما هستم اما گويا ديدن من براي شما نا خوشانده. چهرهي در هم رفته ،نگاه پريشان و لحن مضطرب ، من رو ميرنجونه. التيام اين اشتياق رو در كنار هم قرار دادند اين كلمات ضعيف تصور كردم اما سخت اشتباه كردم چه صبورند آنان كه استوار اند و چه مشتاق اند آنان كه دوستدار اند من گنگ خوابديده و عالم تمام كر من عاجزم زگفتن و خلق از شنيدنش 5 juin از نوشتههاي قديميدر مهر ماه 84 این متن نوشته شده چند روز ديگه ميشه يكسال. يك سال از روزي كه يه مرد زميني نتونست يه جملهي آسموني رو بگه و تا امروز داره تاوان پس ميده. روزهاي اول فكر ميكرد همهي اين حرفها دروغه ، بنابراين تمام سعيش رو كرد تا ردّش كنه اما نتونست. جمله رو به محكمهي دلش برد ، محكمهاي كه تا آن روز همهي حكمهاش به نفعش بود ، اما اين بار اين محكمهي بيغش حكم به نفع جمله داد وناچار او قبول كرد كه اين جمله درسته. پس تصميم گرفت در مورد اين جمله تحقيق كنه و ببينه آيا كسي ديگهاي هم تا حالا اين جملهي آسماني رو شنيده يا نه . جالب بود ! خيلي ها اين جمله رو شنيده بودند . جمله درست بود، صاف بود، اعلا بود، ناب بود اما او ناخالص بود . پس سعي كرد خالص بشه ، تا حدي شد و حالا نوبت اين بود كه جمله رو بيان كنه اما تازه فهميد كار سخت اينجاست. جاييكه جسم زميني نميتونه ، غمگين شد ، فراري شد ، سختكوش شد ، صبور شد ، دونده شد ، تغيير كرد ، به كوه پناه برد اما ديد نميتونه. اميدوارانه در باتلاق درست و پا زد تا شايد بتونه خودش رو نجات بده و امروز و این قسمت در خرداد 85 تکمیل شده او با کتابی در دل ، زبانی بسته ، چشمی امیدوار ، منتظر ایستاده است |
|
|||
|
|